باز هم یک قصه قدیمی... حرفهایی تکراری ... جنبش های بزرگ و عوامیون... به گند کشیده شدن افکار بزرگ...
نه!!!
متال،همچنان پرابهت به کار خویش ادامه میدهد. هراسی از اونچه که در موردش میگن، نداره...
ابهتش روبه زوال نمیره و نیم نگاهی به انسانهای کوته فکر نداره...
انسانهایی که تمام وجودشون توی التهای تناسلی خلاصه میشه، و کاری به جز حرفهای احمقانه زدن ندارن، ویا بهتر بگم،
کاری به غیر از این نمیتونن انجام بدن...
ای انسانی که این جملات رو میخوانی... امیدوارم که ازاین دسته آدمها نباشی...!!!
فکری محدود نداشته باشی...
بزارید بی پرده تر بگم...
طرف بلد نیست بنویسه متال...
متالیکا رو این شکلی می نویسه .....METALIKA
بعد میاد در مورد متال اظهار نظر میکنه...
میگه فلان کنسرت رو از متالیکا!!!دیدم که دختره رو فلان میکنند!!!
میگه توی کلیپ های متالیکا !!لخت میشن و کی....خودشون رو سا....میزنن!!!
و هزارتا شعر دیگه...
از سبک متال،فقط یه متالیکا رو میشناسه و هر کس شعری رو هم میچسبونه به متالیکا!!!
آهای!!!متال دوستان!!!
آهای!!!متالرها!!!
دارن ما رو به کجا میبرن؟؟؟!!!..
BURZUM
part l

ورگ ویکرنس ساعت 21:58 در11 فوریه سال 1973 در شهر Bergen نروژ بدنیا آمد. برخی تولد او را در ساعت 6 در ششمین روز از همین سال میدانند.
مطالب زیادی را می توان راجع ورگ از گروه Burzum عنوان کرد اما من از این فرصت تنها در این جهت استفاده میکنم تا حقایقی مهم را برای شما بیان کنم.اما هر چند تصویری جامع و کامل از کارهایی که گروه Burzum انجام داده بدست نمی دهد. دلیل این امر این است که که گروه نیاز به توجه و برسی کلی و دقیق دارد زیرا که اغلب برداشتهای نادرستی راجع به ورگ شده است. داستانها و حکایات بی شماری برای نقل وجود دارد اما تا وقتی که شما آنها را نشنیده اید نمی توانید آن را درک کنید همان طوری که خود ورگ اغلب میگوید: شایعه هر چه بیشتر پراکنده شود بزرگتر می شود.
به نحوی می توان اظهار کرد که گروه Burzum حتی شتابی فراتر از کنترل بنیان گذار خود گرفته است. اما آنچه از طریق این واژه ها راجع به این گروه به تصویر می کشیم کسی نمی تواند درک کند مگر این که به آهنگهای این گروه گوش فرا دهد. داستان ورگ هر طوری که باشد ذاتا به موسیقی که توسط او در مقابل مردم اجرا شده بود ارتباط دارد. گوش کردن به موسیقی آنها به شما چیزها خواهد گفت که بیشتر از آنچه 10000 واژه یارای گفتن آنرا دارد.
قصد من این نیست که این قطعه از نوشته ها زندگی نامه ای دقیق و ویژه باشد چرا که تعداد کمی از شما که این را می خوانید از بسیاری از جزئیات سرگذشت ورگ مطلع هستید. برای افرادی که راجع به او اطلاعات کمی دارند من یک داستان مختصر و کامل ارائه خواهم کرد اما برای برداشت جامعتر من به افراد توصیه می کنم که اگه تونستین گیر بیارین کتاب Lord of Chaos نوشته ی Michael Moynihan را مطالعه کنن. خب حالا من از فرصت استفاده میکنم تا توجه بیشتر روی این موضوع متمرکز کنم که چرا گروه Burzum چنین اهمیتی داشت و مورد علاقه ی چه کسانی بود.
ورگ به جز یک سالی که در عراق بود یعنی زمانی که پدرش مشغول تجارت بود بقیه ی عمرش را در شهر Bergen نروژ پرورش یافت او بدون هیچ نشانه ای از احساسات گرایی آنجا را چنین توصیف می کند (اگر کسی جنگل ها و صحراها را دوست دارد شهر برجین را دوست خواهد داشت در آنجا تعداد زیادی حیوانات وحشی و کوهستانهای ترسناک و صحراها وجود دارد بعضی از مناطق جنگلی به قدری متراکم اند که برای عبور از آنجا انسان مجبور است سینه خیز برورد و در بعضی نقاط بهترین و شاید تنهاترین مسیر برای عبور از اطراف آن یافتن یک نهر و حرکت در امتداد بستر آن و پریدن از ضخره ای به صخره ی دیگر است) این توصیفات تصویری از عصر طلایی مربوط به یک ماءمن روستایی و تاریخی در دل طبیعت را در نظر مجسم می کند یعنی زمانی قبل از اینکه بشر برای زندگی به شهر برود و چشم اندازهای زمین مادری را بدست فراموشی بسپارد. چنین فضایی تقریبا غیر واقی به نظر می رسد اما اگر به جستجو بپردازید میتوانید صحنه های واقعی زندگی را به فراوانی در این شهر بیابید البته واقعیت این است که امروزه کمتر کسی به دنبال چنین چیزهایی است درست در زمانیکه اولین اقدامات صنعتی شدن بالاخره به رویاهای شاعران درباره ی عصر طلایی پایان بخشید. ورود مسیحیت بود که نروژی های کافر را از طبیعت بیرون راند پس شاید نباید تعجب کرد که چنین فضایی توام با آرامش همان محیطی بود که ایدئولوژی ورگ را بوجود آورد.
بعد از گذشت سالها ورگ در یک مصاحبه به افرادی که می خواهند منظور او را درک کنند چنین گفت: به تنهایی در وسط یک شب زمستانی در جنگل راه بروید آن موقع شما مقصود مرا درک میکنید چرا که جنگل واقعا حرف می زند. در صورتیکه جنگل می تواند صحبت کند دیگراین منظره چندان هم آرام به نظر نمی رسد و این به این دلیل است که جنگل در نروژ بیانگر یک نیرویی از طبیعت است که مورد سرقت قرار گرفته. دین مسیحیت 1000 سال پیش جنگلها را از سکنه خالی کرد و تنها این اواخر با پیشرفت Black Metal جنگل ها مورد سکونت دوباره ی افرادی قرار گرفت که به دنبال قدرت هستند.
درست از همان ابتدا ورگ تصور می کند که ارتباطی بین این امر تعالی و طبیعت اطراف او وجود داشته است. به نظر من ورگ دارای یک قوه تخیل بسیار قوی است و همیشه این تصور قوی را خواهد داشت. در حالیکه دیگران فقط درختان را میبینند او منظره ای را میبیند که در داستانهای بلند شاهد چنین منظره هایی هستیم همراه با موجودات افسانه ای و اجنه در میان سایه ها که در حال رقصند. هنرمند نروژی دیگری که چنین تصویرهایی را دید "تئودرکیتلسن" بود که تصویرهای عجیب غریبی در خیال نقاشی کرد بود تصویرهایی از طبیعت شگفت انگیز و خیالات که او را همانند بشکه باروتی به آتش کشید. بعد از کیتلسن مردم به طور کامل مغلوب "جودوکریستین" شدند که توجه آن بر مادیت گرایی معطوف بود بطوریکه آنها تصورات را رها کردند و بنابراین اجنه از مدت ها پیش از افکار مردم پاک شد.
اصلا هیچ مطابقت و همخوانی وجود نداشت که ورگ از نقاشی های کیتلسن برای طرح تعدای از آلبوم های خود استفاده کند.(چون بعضی از افراد عقیده ی دیگری داشتند و میگفتند که ورگ از نقاشی های کیتلسن برای طرح آلبوم های خود استفاده کرده است.) ورگ در نوجوانی یعنی در دهه 80 به موسیقی Metal علاقه مند شد و مطمئنا قسمتی از جاذبه و گیرای این نوع موسیقی به علت شورش بود. ایده ی شورش علیه وضع موجود هنوز هم بخش مهمی از اعتقادات گروه Burzum و برخی از گروهای Black Metal را تشکیل می دهد. البته گروهای زیاد دیگری وجود دارند که مظهر و نشانگر شورش در درجات مختلف هستند اما بد گویی کردن و به باد انتقاد گرفتن شرایط موجود در جامعه سودی نخواهد داشت مگر اینکه بتوان جایگزینی برای آن معرفی کرد "موسیقی متال یعنی فوران نیروی خلاف و سازنده" و تنها در صورتی که بصورت تمرکز یافته باشد می توان به اسانی توسط جامعه در سطح گسترده و به درستی بکار برد. آنچه سبب اهمیت گروه Burzum شده و آنچه این گروه را از سطح یک وضعیت شورشی فراتر می برد این است که ورگ دیدی کاملا مشخص نسبت به یک جامعه جدید دارد همچنین اهدافی کاملا عینی که توسط اعمال و رفتاری کاملا واقعی حمایت می شوند . وقتی که در خیابان راه می روید و پیراهنی با آرم Aral Cunt به تن دارید شما برای افراد خاص این پیغام را القا می کنید که از آنها نفرت دارید از جامعه و ارزشهای آنها متنفرید اما اگر پیراهنی با آرم Burzum بپوشید شما از این طریق این پیغام را می رسانید که شما از جامعه و ارزش های آن بیزارید و همچنین در تلاش برای ایجاد یک جامعه جدید با ارزشهای جدید می باشید.
این جنبه ی موضوع که مربوط به چگونگی قدرت ها است چیزی است که ما را بیشتر درباره Burzum نگران می کند. خشونت محض در جامعه سودی ندارد شما یک نقش اجتماعی مهم را به عنوان صدای مخالف بر عهده دارید و در واقع جامعه ی کنونی را به طور کامل تقویت میبخشد برای تغییر ساختارهای جامعه شما نیاز به یک بینش دارید یک سری از عقاید جدید که مردم بایدخود را با آن وفق دهند این همان چیزی است که Burzum را به یک حرکتی در جهت حفظ حقوق خود تبدیل می کند.
در اواخر دهه 80 ورگ هنوز در مراحل تکوینی دید سیاسی و موسیقایی خود بود. او هرازگاهی در تعدادی از گروها مثل Satanel و Old Funeral نوازندگی می کرد اما هیچ گاه آنها قدرت تخیل او را تحریک نمی کرد و با تبدیل شدن این گروهها به " Typical death metal" نوعی از سازگاری را به تصویر کشیدند که او از آنها پرهیز داشت. او توجه خود را روی ساختن آهنگ های خودش متمرکز کرد که از منظر Tolkiensegue الهام گرفته بود و با قوه ی تخیل قوی خود پرورانده بود. در آغاز گروه Burzum اجراهای تک نوازی خود را ارائه کرد. اگر چه او یک بار به یک موسیقی دان اجازه داد تا آهنگ های باس را تنظیم کند اما این گروه همیشه تحت مسئولیت انحصاری ورگ بود و آهنگ ها بر خلاقیت و نبوغ شخصی او استوار بود به طوری که این تصور که چگونه فرد دیگر می تواند در آن آهنگ ها سهیم باشد یا آیا فرد دیگری می تواند از چنین منابع تخیلی و سازنده استفاده کند محال می نمود. از جملات ضروری است که این موضوع بدین گونه باشد زیرا دیدگاه خود ورگ آهنگ های او را تشکیل می دهد درست همان طوری که دید موسیقایی او, خود ورگ را شکل داده است و توازن و حاصل این سازگاری گروه Burzum است. و درک این موضوع که افراد دیگر چگونه می توانند خود را با آن تطبیق دهند مشکل است.
اولین آلبوم گروه در سال 1992 توسط سازمان انتشاراتی Dethlike Silence Prodution روارنه بازار شد که این سازمان انتشاراتی متعلق به بزرگ مردی به نام (Oystein Aarseth(euronymousرهبر گروه Mayhem بود. گروه ارزشمند میهم مانند بورزوم یکی از گروهای اصلی Black Metal بود. یک گونه ای جدید با درون مایه های متال, مرگ را با فضای به یاد ماندنی به هم می آمیخت به دنبال انتشار آلبوم های این گروه جریانی از اتفاقات به وقوع پیوست که بسیاری از مشهورترین کلیساهای نروژی در آن رویدادها سوختند و از بین رفتند. از میان سایرین رهبر گروه Mayhem درگذشت و ورگ زندانی شد.(اگر چه مقام یک انقلابی اجتماعی را داشت.)
من به توصیف همه این اتفاقات نمی پردازم چرا که تصورات متفاوتی درباره این حقایق وجود دارد و به جای آن به بررسی رویدادهای خاص می پردازم.
فن تافت کیرک Fantoft Kirke نام کلیسایی است که در پنج مایلی جنوب شهر برجین قرار دارد. این کلیسا که از قرن دوازدهم پا برجاست و حتی در سال 1883 تخلیه شده و دوباره بازسازی شد به عنوان یکی از معتبرترین کلیساهای نروژ شناخته می شد و در اولین ساعات از ششمین روز ماه ژوئن سال 1992 توسط ارتش نئو (Heathen-Neo) که از Black Metal نروژ بوجود آمده بود سوزانده و با خاک یکسان شد.
ورگ درست همان طوری که رهبری گروه موسیقی را بر عهده داشت, رهبری جناح آشوب طلب در این جنبش را نیز عهده دار بود. هرگز پلیس نروژ مدرک درستی برای محاکمه او پیدا نکرد. در این زمان بود که ورگ را "طاعون مذهبی" نامیدند که ریشه های کفر نروژی ها را نابود کرد. برای درک هدف سمبولیسم مربوط به آتش زدن کلیساها لازم است برای لحظه ای بایستیم و تامل کنیم. مسلما انتشارات ضمنی متنوعی در این میان وجود دارد. افرادی با سوزاندن معابد مسیحی جنگی علیه آنها آغاز کردند و مسئله کینه جویی و انتقام مطرح شد. هزاران سال پیش پیروان مسیحیت به عبادتگاهای مردم در نروژ اهانت کردند و آنها را پای چوبه های مرگ به آتش کشیدند.
ورگ و اورانیموس دوتا از برجسته ترین شخصیت ها در صحنه Black Metal بودند و علی رغم میزان قابل توجه همکاری اولیه سریحا اختلاف پیدا کردند. در حالی که اورانیموس خواهان ترغیب تصور" شیطانی" بود(هم از لحاظ موسیقی و هم از لحاظ ایدئولوژیکی), ورگ احساس کرد که "شیطان" دقیقا عنصر دیگری در افسانه مسیحیت است و اینکه طرز فکر مسیحیت نیاز به انهدام کلی داشت. آن دو همچنین در سایر موضوعات مختلف اختلاف پیدا کردند و خیلی زود مشاجره ی آنها عمومیت پیدا کرد. در 10 آگوست ورگ به مزرعه اورانیموس روانه شد و کشمکشی بین آن دو گرفت که ورگ معتقد بود که اورانیموس نقشه قتل او را کشیده بود و بدین ترتیب اورانیموس کشده شد.
Mayhem اخیرا گفته بود که اورانیموس چند هقته پیش ازقتل وی فالگیری را ملاقات کرده بود و گفت که ورگ بزودی به دلیل قتل به زندان خواهد رفت. اورانیموس با این دلیل که وی می توانست فرد مقتولی باشد برنامه ریخته بود که بر آن رویداد پیشی بگیرد و ورگ را بکشد.
بورزوم اولین گروهی بود که از مسیرهای ترکیبی و بخشهای کند استفاده کرد. وقتی در سال 1997 انتشار نوشته های او آزاد شد سبک فراگیر پاگان برای خود یک گونه ی ادبی شد.
Burzum همیشه یک قدم پیش بود. همیشه در حال پیشرفت بود اما هرگز بینش غیر مذهبی خود را از دست نداد.
مطمئنا با تکامل بینش های او وی به عنوان فردی افراطی دیده خواهد شد و مردم بطور فراینده ای در همراهی با او دچار مشکل خواهند شد. داستان های بلند او ادامه خواهد یافت و فصلهای زیادی وجود دارد که به دنبال هم بیاید.
اینم عکس کلیسای Fantoft که توسط ورگ به آتش کشیده شد.
بعد از سوختن
قبل از سوختن
بقیه این پست رو دوست خوبم بهزاد Filth بهم کمک کرده تا تو وبلاگ بذارم.
مصاحبه
شما در این مصاحبه میبینید که varg به چه اندازه از بندهایی که سعی دارند blackmetal را نابود کنند متنفر است.(اگر در مفهوم حرفهایش دقت کنید)تا جایی که خود او به نواختن آهنگهایی به غیر از blackmetal میپردازد.تا خودش را که از پدید آورندگان blackmetal بود را نابود سازد.و احیانآ خود را مثل آن بندهایی که دارند blackmetal را با تجاری کردن آن نابود میکنند نسازد.به نظر من dead هم به این دلیل خودکشی کرد که میدانست بندهای blackmetal دیگر برای خود blackmetal نمیخوانند و فقط برای این است که بگویند یک کاری کرده اند.مثل اورانیموس که یک مغازه فروش لوازم blackmetal مثل آهنگها و لباسها و لوازم آرایش صورت متال زده بود.
وقتی که شما تلاش می کردید برای فرار از زندان در اکتبر 2003 بسیاری از نشریات و روزنامه های نروژ در مورد آن نوشتند . طبق اظهارات وکیل شما آقای John Christian elden در aftenposten شما بجز خروج از نروژ نقشه ای نداشتید و می خواستید در جایی زندگی کنید که با شما مثل یک جذامی برخورد نکنند و در نهایت هم در ارتش خارجی فرانسه عضو شوید . به هر حال کسی از خود شما مطلبی نشنید . پس اگر ممکن است به مردم بگویید نقشه اصلی خودتان را از فرار از زندان و نقشه شما در مورد آن ؟
شما هیچ وقت حقیقت را از رسانه ها نخواهید شنید هدف اول آنها پخش تبلیغات و هدف دومشان هم پول در آوردن است . آنها هیچ وقت توجه نمی کنند که حقیقت را می گویند یا نه . اما در مورد انگیزه واقعی من از فرار بعدا خواهید فهمید .
اکنون احساس شما در زندان چیست ؟ اگر ممکن است روزهای عادی خود را شرح دهید . چه کارهایی را دوست دارید یا دوست ندارید انجام دهید ؟ و آیا شما از رییس و دیگر زندانیان می ترسید ؟
نه من از هیچ کس نمی ترسم . سیستم زندان در نروژ حقیقتا خیلی پیشرفته است و همچنین زندانیان و محافظان . اخیرا من در سلول خودم کامپیوتر دار شده ام و یاد خواهم گرفت برنامه های کامپیوتر را در سال جاری . بجز آن اتفاق خاصی نمی افتد . در بلوک من ما در یک روز 23 ساعت در انفرادی هستیم و یک ساعت در محوطه . ما یک تلوزیون در انفرادی داریم و یک بار در هفته هم به کتابخانه می رویم . این همه چیزهایی است که داریم . اگر من کاری بخواهم انجام دهم در سلول خودم انجام می دهم .
لطفا در مورد خانواده خودتان توضیح دهید . همسر و دختر شما چه می کنند ؟ آیا شما آنها را می بینید ؟
پدر من مهندش الکترونیک است و مدیریت ایمنی یک شرکت را بر عهده دارد . برادر من مهندسی مدنی و او هم در یک شرکت دولتی دیگر کار می کند . مادر من یک گروه آموزشی رنجش آور را دارد و همچنین در یک شرکت بزرگ نفتی کار می کند . دختر من در یک مدرسه ابتدایی درس می خواند . من دخترم را زیاد نمی بینم و در حقیقت من زیاد خانواده ام را ملاقات نمی کنم و از اکتبر سال قبل تا حالا هیچ کدام را ندیده ام البته این جزو مقررات زندان بود . بعد از اینکه من به زندان trondheim منتقل شدم در ماه قبل من در هر هفته یک بار ملاقات دارم . من ارتباط نسبتا خوبی با خانواده ام دارم هرچند که دخترم مرا به خوبی نمی شناسد . اما در مورد همسرم من نمی دانم شما چه می دانید . من هیچ وقت با مادر دخترم ازدواج نکردم و همچنین با هیچ کس دیگری ازدواج نکردم . و شما می توانید بگویید که من همچنان در انتظار ملکه ای هستم که از آسمان به زمین و در آغوش من می آید
آرزوی بزرگ شما در زندان چیست ؟
چیز خاصی نیست . من انسانی منطقی هستم و نمی توانم آرزو داشته باشم برای چیزی که نیست . من با موقعیت سازگارم و حقیقت این است .
دقیقا کی از زندان آزاد می شوید ؟
بهترین حدس من آگوست 2006 است اما مطمئن نیستم . آنها زیاد قوانین را عوض می کنند به همین خاطر نمی توان دقیق گفت .
به چه دلیل شما burzum را منحل کردید ؟ و آیا امیدی برای ظهور دوباره آن وجود دارد در آینده ؟
دلیل زیادی برای این هست . مهمترین ان این است که من خسته شدم از شنیدن شایعات احمقانه در مورد burzum و این بهترین راه برای خفه کردن مردم است که بدانند burzum وجود ندارد . دومین دلیل هم این است که ادامه دادن در زندان خیلی سخت است . من توانایی ساختن دو آلبوم الکترونیک را داشتم اما فکر نمی کنم ارزش زحمتش را داشته باشد . سومین دلیل هم این است که دوست ندارم پیوند داشته باشم با چیز جدیدی که به آن گروههای بلک متال می گویند . آنها مرا شرمنده کردند و من خسته شدم از توضیح دادن و توضیح دادم و ملاقات کردم بسیاری از طرفداران را و گفتم من با این مردم هیچ کاری نمی توانم بکنم . من احساس می کنم در حقیقت سوء استفاده شد از آن به وسیله رسانه ها وقتی که دیدند همه رشد جنبش بلک متال را و خراب کردند به وسیله اخبار و شایعات مضخرف آنها . و من ترجیح دادم شگفت زده کنم طرفدارانم را با دو آلبوم الکترونیک وقتی که بلک متال به ویترین مغازه ها پیوست . در نهایت باید بگویم این زیاد الهام بخش نیست که ببینی هزاران گروه بلک متال را که به زور موزیک خود را می نوازند . چرا من بخواهم این نوع از موسیقی را بنوازم وقتی که هزاران گروه دیگر آن را می نوازند ؟ آیا ما واقعا نیازداریم که هزاران گروه این موسیقی را بنوازند ؟ آیا فقط یک paradise lost یا یک das ich ، یک Vangelis ، یک dead can dance ، یک pink floyd و یک iron maiden در سبکهای خود کافی نبودند ؟ من یکی از کسانی بودم که این موسیقی را شکل دادم و اگر آنها می خواهند بلک متال اولیه را پاره کنند به نظر من زیباست !!! آیا امیدی برای ظهور دوباره هست ؟ در این وضعیت من یک آلبوم پخش می کنم که روی هم رفته جدید است که اگر مانند دیگر گروهها بود زحمت بی خودی است . برای الان من آهنگ های زیادی در ذهن دارم ولی فکر می کنم الان زیاد جذاب نیست .
اگر الان اجازه گوش کردن موسیقی داشتید چه نوع موسیقی گوش می کردید ؟
من das ich ، tchaikovski و موسیقی دانان کلاسیک دیگر . dead can dance ، Vangelis ، موسیقی سنتی روسیه و آلمان ، اپرا و ... ( البته در این مصاحبه از موسیقی دانان دیگری هم اسم برده شده )
شایعات زیادی بود در روزنامه ها در مورد آلبومی به نام sorg که شما آن را در زندان ضبط کرده اید . آیا درست بود یا دروغ ؟
اینها همه شایعاتی بودند که برای خراب کردن burzum درست شد من هیچ وقت آلبومی به این نام نساختم .
شایعه بزرگ دیگر این بود که درام و گیتار آلبوم بزرگ filosofem به وسیله fenriz و noctuno culto ( درامر و گیتاریست گروه darkthrone ) زده شده است . آیا شما این شایعه را تائید می کنید ؟
چه کسی این شایعه را آورده ؟ چرا روی کره زمین فقط fenriz و nocturnio culto می توانند این را بزنند ؟ . این آلبوم در سال 1993 در برگن ساخته شد . و همه آن را خودم زده ام . من همه سازهایم را به استودیو بردم و به تنهایی این آلبوم را ساختم .
وقتی که شما موسیقی متال را کنار گذاشتید توضیح دادید که موسیقی متال موسیقی ریشه ای سیاه پوستان است . چرا دو آلبوم آخر بارزام با سینتی سایزر ترکیب شد ؟ اما سینتی سایزر اختراع شد در سن پترزبورگ روسیه به وسیله jew leo torment در سال 1920 و اولین سینتی سایزر termenvox نامیده می شد . این موضوع را چگونه توضیح می دهید ؟
مقایسه کردن یک ساز با یک فرهنگ موسیقی تقریبا اشتباه است و مانند مقایسه کردن نامه با زبان است . مثلا من می توانم از حروف لاتین استفاده کنم وقتی نامه ای به زبان روسی می نویسم اما آن همچنان روسی می ماند . اما اگر من زبان دیگری بنویسم با حروف روسی آن دیگر روسی نخواهد بود . پس اگر من از سازی استفاده می کنم که ساخته شده توسط jew برای موسیقی اروپا این موسیقی همچنان اروپایی است و آمریکایی نیست و اگر من می خواستم یک موسیقی آمریکایی بنوازم از سازی آمریکایی استفاده می کردم . من می توانم رابطه بین موسیقی کلاسیک و متال را ببینم اما ایراد اصلی من این است که فرهنگ پیروی شده موسیقی متال از سیاه پوستان است و سران موسیقی متال سعی کردند باشند مانند یک سیاه پوست سفید و به همین دلیل از مواد مخدر ، سکس و ... خواندند .
اکنون چه می کنید ؟ آیا کتاب جدیدی خواهید نوشت ؟ و آیا همچنان در جستجوی افسانه ها و تاریخ اروپایی و آریایی هستید ؟
بله من همچنان کتاب می خوانم و سعی کی کنم افق های خود را گسترش دهم من کتاب های دیگری نخواهم نوشت اما در اواخر سالی که گذشت کتاب lord of chaos را خواندم . در سه سال اخیر من خیلی منزوی بوده ام و از طرفی دیگر وقتی برای نوشتن کتاب نداشتم من از سال 1998 شروع به کتاب نوشتن کرده ام که بعضی از آنها هنوز چاپ نشده اند و چاپ انها بعد از ترجمه شدن به انگلیسی است . به احتمال زیاد کتاب اول در سال آینده چاپ خواهد شد و به زبان انگلیسی خواهد بود . در مورد انها بعدها خواهید شنید .
الان چه کتابی می خوانید ؟ و آن را از چه طریقی تهیه کردید ؟
الان کتاب gjennom lysmuren ( به معنای از میان دیوار های روشن ) نوشته bente muller و کتاب historian om Europe به معنای تاریخ اروپا نوشته karsten alnaas را می خوانم . کتاب نوشته alnaas مانند دیگر کتابهایش بسیار ضعیف است و افکار او سیاسی است و کتاب دیگر هم که تازه شروع کرده ام تا الان جالب نبوده . ما هفته ای یک بار به کتابخانه می رویم و می توانیم از مسئولان کتابخانه کتابهای دیگر کتابخانه های نروژ را درخواست کنیم و بجز اینجا من از طریق مادرم و دوستانم کتاب تهیه می کنم .
نظر شما در مورد تروریست های مسلمان جدید چیست ؟
بسیار پیچیده است . نظر مختلفی در مورد ان می توان داد . بسیار مشخص است که امروزه تروریست در آمریکا را نمی توان با تروریست در ژاپن و آلمان در زمان جنگ جهانی مقایسه کرد . آنها هم مثل مسلمانان اهداف غیر نظامی را هدف قرار می دهند . تنها تفاوت انها این است که آمریکا مطمئننا بیشتر لایق کشته شدن غیرنظامیانش است . از سوی دیگر آنها خیلی خوشحال می شوند که جهان غرب نمی تواند تصمیمی برای پاک کردن انها از روی زمین . وبا توجه به این احتمال تهدید کردن آمریکا با ترور کار عاقلانه ای نیست . ما قبلا مردمی را می دیدیم که بحث می کردند در مورد بمب گذاری در مکه و بسیاری دیگر از مردم را می دیدیم که بحث می کردند و می گفتند ما هم باید مثل اسرائیل هرکاری که باعث نابودی انها می شود انجام دهیم . چرا ما باید نگران مسلمانانی باشیم که زندگی کودکان ما را تهدید می کنند ؟ البته تمدن بین النهرین ، بابل ، مصر و آشور به وسیله اعراب ساخته نشده . اعراب به این سرزمینها امدند از شبه جزیره سعودی در قرن هفتم میلادی در حالی که هزاران سال قبل در سرزمین های ذکر شده تمدن وجود داشته . حتی یهودیان اسرائیل هم در انجا سرزمین داشتند و این را فلسطینیان نمی تواند انکار کنند . اما جهان غرب چگونه به ان واکنش نشان می دهد آنها از این بهانه استفاده می کنند برای تبعه شدن مردم کشور های دیگر در کشور خودشان ، با همه نظارت ها و مراقبت ها . انها اساسا یک کشور پلیسی را نشان می دهند در جایی که شعار انها آزادی تبعه های کشورهای خارجیست . البته این حق آنان است که با بیرون کردن مسلمانان امنیت و آزادی را در کشورشان برقرار کنند . خب من می توانم به شما بگویم انها چه کاری می کنند . آنها دینشان را تمرین می کنند . اسلام یک دین استعمار طلب است . آنها می دانند تنها راهی که می توانند بر دنیا تسلط پیدا کنند تحریک طرفدارانشان بر علیه جهان پیشرفته است . کشورهای قدرتمند و پولدار . آنها همچون موش انسان تولید می کنند و می گویند برای به دست اوردن منافعشان به ارتش نظامی نیاز ندارند . دموکراسی ضعیف و مداراطلب ما آنها از این مسئله مطمئن کرده است . در اسلو حدود 40 درصد بچه ها مهاجر هستند . در ذهن مریض من این مانند آن است که کسی به مسلمانان آزاده اجازه امدن دهد و به تنهایی بمانند چون آنها می خواهند ما را به گروگانی ببرند . از نگاهی دیگر آیا حقیقتا کسی ار تروریسم مسلمان نمی ترسد اگر هیچ مسلمانی در کشور ما نباشد ؟ البته نه . آنها تهدید بزرگی هستند چون در میان ما زندگی می کنند . حالا چه کسی از اینان سود می برد ؟ آنها این قدرت را دارند که سلاحهای خود را ایمنی کنند ، مخالفان و هر کسی که با آنها ضدیت دارد را توقیف کنند . و این قوانین در جهان غرب وجود ندارد . پس مسلمانان تروریسم امروزی بسیار خطرناکند و ما باید این مشکل را حل کنیم با اخراج همه آنها از کشورمان و گلوله ها را به پس سر انها شلیک کنیم اگر آنها راه مصالمت آمیز را انتخاب نکردند .
آیا تصمیمی مبنی بر نوشتن خاطرات گذشته تان دارید ؟
احتمال دارد
![]()

