Artist: Cradle 0f Filth
Album: Cruelty And The Beast
Year: 1998
Title: Cruelty Brought Thee Orchids

Hear Me now
All crimes should be treasured if they bring thee pleasure somehow...
Maleficent in dusky rose
Gathered satin lapped Her breasts
Like blood upon the snow
A tourniquet of Topaz
Glistened at Her throat
Awakening, pulled from the tomb
Her spirit freed eclipsed the moon
That She outshone as a fallen star
A regal ornament from a far flung nebular
Her likeness hung in the black gallery
Commanding unease
Demanding of Death to breathe...
Midst the whirl and daylight fauna
Of society at court
Elizabeth bedazzled, Her presence sought applause
Though Her torchlit shadow
Thrown upon damp cellar walls
Greeted nothing but despair from slaves Her nights enthralled
Thirteen Winter solstices had shown
Her path, that the dark
Had marked its dominion
Spaying the confessor
Whose caresses she'd known,
As whipcord in the House of Dog
Her cold cunt meat on holy bone
Raped of faith, She now embraced
The narcissistic unrest frozen on the mirror's face
With this disdain, inside these veins
(Highborn wanton that She was)
She sought to keep what age would claim
Her soul was sold and for this toll
Reeking pyres ever smouldered
On the whims of one so in control
Elizabeth, mysterious.
Cruelty brought thee orchids
From the bowels of the abyss
Once upon atrocity when midwitches stifled cries
And carved abortive runes in reddened wombs
Exhumed by scrying eyes
Madness came upon
Her like an amourous lover's seed
Lifesblood splashed upon Her skin
In gouts torture unleashed
And to Her dead reflection
Twas as if Her pallor gleamed
Like an angel's warmed by candles
Where erotic stains had cleaved
So demons dragged this libertine
Lusts screaming for release
Upon the flesh of maidens preened
As canvas for caprice
Exacting obeisance
Her gaze held a seance
Of spirits too trapped under glass to commune
A sleeter mistress than Luna
Whose threats to consume Her
Met with torments giving vent to Her swoon
Flat on Her back
Pack-prey for the reams
Of verses and curses
That haunted Her dreams
Midnightmare chimed
Thirteen in Her mind
A disciple of scars
Branded years hissed behind
Ridden split-thighed
By the Father of lies
An ovation of wolves
Blushed the skies as they writhed
But Heaven is never forever
She came, a spent storm
From the clouds...
Leaving serpents in office
Inside every gate
To lick righteous holes
Blinding Lords to the fate
Of virgins forced naked
To defile on rent knees
Hacked and racked backwards
Menses choking their pleas
"More. Whore. More.
Twitching make me wet with thee
Carcass rub me raw"
وحشیانه و مرموزانه برایت ارکیده آورد
گوش کن حالا
همه جنایت ها رو باید تجلیل کرد
و به اونا هورا کشید اگر آن ها بتوانند برای تو هر طوری که شده خوشایند باشند
شیطانی سیاه پوش
داشت سینه های دختره رو می لیسید
شبیه خونی که روی برف ها باشه
شریان بند زبرجدهندی رو گلوش برق میزد
داره بیدار میکنه و از قبر بیرون میکشه
روحش کسوف ماه را آزاد کرد
دختره مثل ستاره ی اخول کرده درخشید
انگار یه جواهر قیمتی از ابرها بیرون افتاده
شبیهش هم تو نمایشگاهی سیاه اویزون شده
که دلواپسه
و تقاضای مرگ میکنه تا بتونه نفس بکشه .....
یه هیولا داره وسط اونا میچرخه
تو اجتماع دادگاه هم دیده میشه
الیزابت حامله شده و به خاطر وجود روح اسمانی اون همه شراب خوردند و هورا کشیدند
خیالاتی شدم که سایه مشعل اون
دیوارهای زیرزمین را روشن کرده
برده با نا امیدی از اون استقبال کردند
و اون فقط یکی رو برای بردگیه شبهایش محسور کرد
سیزدهم کوتاه زمستان هم که خودش رو نشون داد
( روز مخصوصی که روح های اهریمنی برای مدت کوتاهی کنار هم جمع میشن )
درمسیرش که تاریکی اونو علامت زده
و مرز اونو کشیده
مبشر رو اخته کرد
کسی رو که نوازش میکرد کاملآ میشناخت
سپس با یه شلاق تو یه سگ دونی
گوشت سرد مهبل دختره را تا استخوان به تازیانه گرفت
و با نیت بدی با اون سکس کرد
حالا حور شیفتگی اون روی اینه با بی میلی و بی قراری در آغوش گرفته شده
این کار رو با کسرشان انجام میداد انگار اینا تو خونش بود
فاحشه خودشو با اصل و نصب میدونست
سعی میکرد که سنش رو کمتر از اونی که هست نشون بده
او روحش رو برای این اضافه کاری فروخته بود
تل های هیزم همیشه از درون سوخته و بوی تعفن میدن
بنابراین تو هوس بازی یکی الیزابت رو تحت کنترل خودش در اورده
وحشیاهانه برایت ارکیدهایی آورد
انگار از ته احساساتش بیرون کشیده
یک بار هم وحشیانه در وسط خفقان جادوگران گریه کرد و
گوش فاسد رحم خوش رو برید
و با نگاه به گوی بلورین نبش قبر کرد
دیوانگی دوباره به صورت دانه ای سری و عاشقانه به سراغ اون دختره اومد
خون حیاط دوباره بر پوستش پاشیده شد
و از عذاب و شکنجه بیماری نقرص رهایی یافت
و بازتاب مرده ی اون همچون تابوت اون برقی زد و درخشید
شبیه به یک هشدار فرشته ای بود که با شمع ها
لکه های ننگ شهوانی را شکاف داده
بنابراین شیاطین این مرد کثیف را کشیدند
که همچنان فریاد می کشد که خود را رها کند
بر روی تن دختران باکره همانند بومی برای شهوت ......
تعظیم و کرنش طاقت فرسایی است
نگاهش به جلسه ی احضار ارواح و همین طور دوازده روح اهریمنی خیره شده
که در زیر یه اتاقک شیشه ای به طور مشترک به تله اقتاده اند
و اما ۱۲ روح اهریمنی ( spirits )
خیلی از ومپایرها الان دنبال این هستند که بتونند این ۱۲ روح اهریمنی رو کنار هم به صورت یه دایره در بیارن تا بتونند با اون خدای خون رو بیدار کنن ... این از زمان های خیلی قدیم هم بوده میگن این ۱۲ روح در بعضی از روزها که معروفترین اون هم کوتاهترین روز زمستان یعنی بلندترین شب زمستان هست میشه اینارو به تله بندازی البته اینا همش مربوط به بریتیش هست و ربطی به هیچ جای دنیا نداره .. اینا معتقدند اگه بشه خدای خون رو با این ۱۲ روح بیدار کرد میشه بر همه انسان ها حکومت کرد یعنی هی نسلی جدید جای گزین میشه ... تا اونجایی که من اطلاع دارم میگن پیشرفته ترین سکس برای ومپایر ها هست پیشرفته یعنی بیشترین لذت از سکس رو بردن منم خودم اینو قبول دارم که ما انسان ها هنوز به اون اندازه و به صورت واقعی از سکس لذت نمیبریم .. خلاصه قضیه اینه که ۱۲ روح رو باید به تله بندازی و برای اینکه اینا بتونن اهریمن خون را بیدار کنن نیاز به یه خون هست از نژاد انسان و ومپایرها یعنی انسان باشه نه وپایرها .....
بانویی زیباتر از الاهه ی ماه یونان که التماس میکنه
که حتی اگر هم از پا در بیایدو عذاب بکشد
عنان و احساسات خود را رها کند
به پشت دراز کشیده
( کسی که بدنشو کاملآ در اختیار کسی قرار میده )
و یک مشت ناسزاها و آیه هایی بر پشت او درج و حک شده
که از رویاها و خواب های او الهام گرفته و بسیاری دیگر از آن ها
نیز از کابوس های وحشتناک دوران سیزده سالگی اش است که در ذهن او بوده
که از چاک ( ASS ) تا ران پاهایش سرشار از
استقبال پر شور تصاویر گرگ ها و یاوه های پدرش است
که آن ها را با علامت هایی بر پستش یدک میکشد
شرمندگی صورت او از دردها به خود پیچیده است
اما بهشت برای همیشه وجود ندارد
او با طوفانی از ابرها امد
افعی هایی که خانه های خود را ترک میکنن تا
در داخل هر دروازه مقعد افراد پارسا و صالح را بلیسند ( اشتباهات آن ها را )
افرادی که کورند و
آینده و عفت های دخترانی که به زور برهنه شده اند را نمیبینند
و هتک حرمت به زانوان شکاف خورده و اجیر شده که با نگاهی
به گذشته مورد ضرب و جرح قرار گرفته اند
رادی که از قبول اتهامات خود سرباز میزنند و خودداری میکنند
بدون اراده خودم را با لمس کردن تو خیس میکنم
لاشخورها مرا خام خام میخورند
![]()

